تبلیغات
Night World Vampire - داستان کوتاه

Night World Vampire

برای آنهایی که کتاب می خوانند

هیچ وقت زود قضاوت نکن!


مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ذره هم به خیریه کمک نکرده است، پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند...


مسئول خیریه نزد وکیل رفت. و پس از صحبت های متفرقه، موضوع اصلی را پیش کشید:"  آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید! نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟"


وکیل جواب داد:" آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟!"


مسئول خیریه با کمی شرمندگی گفت:" نه، نمی‌دانستم. تسلیت می‌گویم."


وکیل گفت:" آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و ۵ بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟!"


مسئول خیریه با شرمندگی بیشتر جواب داد:" نه. نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...!"


وکیل ادامه داد:" آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟!!"


مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت:" ببخشید. نمی‌دانستم این همه گرفتاری دارید ...!"


 وکیل گفت:" خوب! حالا وقتی من به اینها یک ریال هم کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟؟؟!!!"



پی نوشت: می دانم، الحق که آدم خسیس و مزخرفی بود...اینطور نیست؟





طبقه بندی: داستان کوتاه،

[ سه شنبه 9 تیر 1394 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ Elena ]

[ پیغام() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه